![]() |
||||
|
|
||||
|
|
||||
|
|
|
|
|
|
ْآشنايي و گفتگو با گواديانا ، خواننده فلامنكو Guadiana ژن کولی های پلازا آلتا د باداخوس در صدای جاودانی و سوزناک این خواننده به جا مانده است، صدای شفافی که از حنجره ی طلایی او به بیرون می تراود.صدایی که مانند بسیاری از خوانندگان نسل او در شبی بر روی صحنه درخشان شد ،با اینکه او متولد سال 1955 است. گوآدیانا در مادرید شروع به خواندن کرد،آن هم در دوران طلایی پایتخت اسپانیا که به او رسم زندگی و خوانندگی را به طور همزمان می آموخت.اما بیشترین چیزی که می شد در آن دوران آموخت هنرمند واقعی بودن بود ،چیزی که امروزه کمی از دست رفته است.او حسرت این گذشته طلایی را همچنان در سینه خود حفظ کرده است و این همان دلیلی است که به او اجازه میدهد علی رغم داشتن سن بالا یک خواننده ی مطرح و حرفه ای باشد. گاهی اوقات زمانی که بر روی صحنه تنها می ماند ،به اطرافش نگاهی می اندازد و هیچ کس بر روی صحنه نمی رقصد .بنابراين اين زماني است که گواديانا بايد چيزي را که وجود دارد و واقعيت است باور کند ، يک خواننده بزرگ در نسل خودش و حتي در نسل امروز . من به عنوان تحسين کننده اثر و هنر او ، از او مي خواهم که راجع به سبک فلامنکو خواندنش و اين صداي انعطاف پذير و در حين حال سوزناکي که دارد مسائل زيادي را براي ما بيشتر و بيشتر بيان کند . در حالي که در يک عصر تابستان در يک کافه تريا در مرکز خريدي که به قول خودش خيلي شادي آور است ، در حال صحبت کردن هستيم در چشمانش نگاه مي کنم و از او مي پرسم : » اسم واقعي گواديانا چيست ؟ آنتونيو سوآرز سالاسار » يعني هيچ وقت روي صحنه با نام ديگري ظاهر نشده ايد ؟ نه هميشه گواديانا » اسم شما از کجا مي آيد ؟
» اما تو که در آن زمان هنوز خواننده نبودي خوب ، من در باداخوس مي خواندم . از کوچکي ، از زماني که 14 سال داشتم به يک مسافرخانه مي رفتم که کاستواس نام داشت. برادرم ( رامون ) ، مورو و پرگري نو که هنوز زنده است به آنجا مي رفتند. در آن زمان تنها جايي که براي آقايان وجود داشت ، آنجا بود. » خب ، حالا کمي از گذشتگان صحبت کنيم . لطفا براي ما کمي از شجره نامه خود بگوييد. قديمي ترين هنرمند خانواده شما چه نام دارد ؟ او را به خاطر داريد ؟ اوه ، بله پدرم 86 سال دارد. او خوان آنتونيو سوآرس است اما به او لقب موسيکینا داده اند . اخيرا در 40 ، 50 سال گذشته براي کولي ها ، شراب امري حياتي محسوب مي شود. و آنها به خوشگذراني و عياشي مشغول مي شدند و به کجا مي رفتند ؟معلوم است به خانه پدر من ! به همين خاطر به او لقب موسيکينا را به او نسب دادند. چون در خانه پدر من هر روز جشن و ميهماني بر پا بود. بعد هم دایی ام پررينا بود و يکي از برادرهايش يعني دایی من مانولو که هنرمند نبود ولي صدايي باورنکردني داشت. » پس مطمئنا در اين مهماني ها مانولو د باداخوس هنرمند جمع بود. بله ! معلومه ! با اينکه جزء خانواده من نبود . او يک گيتاريست بزرگ بود که دختر پينس و توماس پاون را همراهي مي کرد. و برادرم به نام په په د باداخوس دایی ام پررينا را همراهي مي کرد.
» پس حقيقتا او اولين خواننده در خانواده شماست نه ؟ بله البته ! پررينا و همچنين دايي مانولو که بزرگتر از او بود نيز همانجا مي خواندند و من از خيابان به آوازهاي آنان گوش مي دادم . او يک هنرمند نبود ولي صداي فوق العاده زيبايي داشت » بنابراين ، نام واقعي پررينا چه بود ؟ خوزه سالاسار مولينا » بقيه گروه چه مي کردند ؟ پدرم ، شوهر خواهر و مادرم ماريا خواهر او بود . خانواده مادري من شامل دايي خوزه ، دايي مانولو و مادرم ماريا و خاله کوکي بود که به خاطر شجاعت و اصالتش اين اسم را براي او انتخاب کرده بودند. سي سالي از اين موضوع مي گذرد . خاله کوکي آنقدر شجاع بود که مي توانست که يک ترن را متوقف کند او در خيابان لباس مي فروخت » از پس اين کار خوب بر مي آمد ؟ نمي دانم . فقط مي دانم که او خيلي با جرات بود به خاطر همين به او خاله کوکي مي گفتند.يک کولي سياه پوست ، سبزه ، ريز نقش که شبيه کارمن آمايا بود . فقط خاله آنتونيا و دايي گونسالو کم بودند . » چطور شد که پررينا يک خواننده شد ؟ چون کولي هاي باداخوس اصولا آواز مي خواندند ولي هيچ کدام تا الان به صورت حرفه اي فعاليت نکرده اند . با وجود قحطي و گرسنگي که در زمان جنگ هاي داخلي وجود داشت او در مهماني ها مي خواند . يکبار که فارينا به باداخوس آمد آواز خواندن پررينا را شنيد . بعد از آن کنسرتي در سيرک پرايس داشت اما نتوانست آنجا بخواند چون حال خوشي نداشت. بنابراين ، خانواده ما اين نظر ر ا دارند که آنها پررينا را به باداخوس آوردند و با آوازي که او در آنجا خواند مشهور شد و از همان موقع در مادريد ماند. » حادثه مشهور مارکس د پررينا از کجا مي آيد ؟ از مارکس ويا دل ورده مي آيد . من دوست ندارم که از خانواده ام تعريف کنم دوست دارم که بقيه اين را به زبان بياورند اما اگر حقيقت را بگويند. من از ته دل مي گويم که دايي پررينا در سبک خواندنش فوق العاده بود. او يک انسان معمولي نبود و صداي بسيار کاملي داشت که طنيني همچون صداي او تا به حال نشنيده ام. تاکنون ،در اسپانيا در سبک فلامنکو سه صدا به جزکامارون که چيز ديگري ست وجود دارد که من به شخصه آنها را مي پرستم ، صداي دايي پررينا ، فارينا و ترموتو . دايي من وسعت صداي خيلي زيادي دارد و اين حرفي نيست که من بزنم در آلبوم هايش مثلا آلبوم چشمان سبز کاملا مشهود است. اين کولي به صحنه لاس بروخاس با يک شورلت به همراه راننده اش با کت شلوار نيلي و جوراب هاي قرمز و مثل هميشه با پيراهني به رنگ کرم و کراواتي مرواريدي رنگ و عينک آفتابي هميشگي اش وارد شد . او هميشه اينگونه لباس مي پوشيد. مارکس ويا ورده او را ديد و گفت شايد اين مرد يک مارکس باشد . از آنجا به بعد نام او مارکس د پررينا شد.
» او آدم عجيب غريبي بود . نه !در آن زمان هر کس هر گونه که دلش مي خواست لباس مي پوشيد. اما يونيفرم نرمال يک کت شلوار مشکي با پيراهن سفيد بود. ولي دايي پررينا اصولا کت شلوارهايي به رنگ نيلي يا بژ مي پوشيد چون به او خيلي مي آمد. » چرا هميشه عينک مي زد ؟ مشکلي داشت ؟ دريکي از چشمهايش مشکلي داشت ولي نابينا نبود. » ولي ما هميشه او را با عينک ديده ايم ... خب !او عينک را دوست دارد. » من فکر مي کنم که اين تفاوت در لباس پوشيدن او در يک تصوير در خور يک هنرمند نيست در آن زمان ، لباس پوشيدن مثل الان نبود. بعضي وقتها ، آدمها براي جلب توجه اين گونه لباس مي پوشند ولي فکر مي کنم هر کسي بايد آن طوري که دوست دارد لباس بپوشد. » ريتم و موزيک يک امر ذاتي است و در مورد شما هم از دوران کودکي وجود داشته است ، نه ؟ در خانواده من ، هيچ کدام از خواهر برادرانم به سمت موسيقي نرفتند . من زمانيکه 14 ساله بودم همراه دايي پررينا و گونسالو به جشنواره سوويلا مي رفتيم و آنجا به آواز خواندن بقيه گوش مي دادم . و در آنجا هنرمندان بسياري جمع بودند و من نيز بعضي اوقات مي خواندم و دايي ام هم پول کمي به من مي داد. اما اين قبل از آمدن من به مادريد بود. برادرم رامون در مادريد بود ولي پدرم به من اجازه رفتن نزد برادرم را نمي داد. بالاخره وقتي 16 ساله شدم به مادريد رفتم. » تو با تکيه بر استعداد هاي خودت و چيزهايي که درخانه و از دايي ات ياد گرفته بودي ، وارد اين عرصه شدي . نظرت چيست ؟ براي من در ابتدا خوانندگي موضوع جدي نبود. تمام چيزهايي که اکنون مي دانم همه را در مادريد آموختم. اولين صحنه اي که در آن ظاهر شدم کافه چينيتاس بود. خوانندهاي برجسته اي در آن زمان وجود داشتند. مانند ، سودرا ، تالگون و ... آنجا تجربه هاي بسيار زيادي کسب کردم. » چه خواننده هايي را در آن دوره بيشتر دوست داشتي ؟ به هنگام ورود به مادريد ، برادرم رامون ستاره مادريد بود. او هنوز بسيار خوب مي خواند. اما در آن زمان باورنکردني مي خواند. و خواننده ديگر مورد علاقه ام سوردرا بود. خداي من !او فوق العاده مي خواند ! ديگر خواننده مورد علاقه من گالوز ، بوينا ، ايسلا هستند. » راجع به تينتوس هاي زيبايي که نام آنها را الحمرا گذاشته ايد براي ما توضيح دهيد بله ! در مورد آهنگ" لحظه اي در شب" که شعر آن سروده گالينا است با تغييرات کمي که سعي در بهتر کردن آن داشتيم . ما به آن حال و هواي تازه اي داديم ولي خط مشي اصلي مال اوست. و کانيا را نيز از وي آموختم. » کانيا در مجموعه شما کاملا مشهود و برجسته است من کوچک تر از آن هستم که بخواهم در اين زمينه نظري بدهم. اما برادرم در تاتري با خواندن اين آواز ،صحنه را به اوج رساند. » بخش ديگري از کار شما بسيار جالب است که شما در آن ترانه سرا هستيد. من قبلا به ترانه سرايي مي پرداختم ولي در حال حاضر نه ! بعضي اوقات شعر سپيد مي گويم ولي چيزي که بيشتر برايم جالب است خوانندگي است.
» در مورد ضبط اولين اثر شما بسيار تاخير داشتيد ولي آلبومي بسيار مناسب با زمان از کار در آمد . ترانه ها و آلات موسيقي بسيار جديدي در آن استفاده شده است . با وجود اينکه شما يک خواننده کلاسيک هستيد . نظر خودتان در اين مورد چيست ؟ بله ! سال 1999 بود ، من براي ضبط اثرم با خوان کارمونا و پاکته تماس گرفته و بسيار عصبي بودم . عنوان تمامي آهنگها را به جز آهنگ خواهد گذشت را خودم انتخاب کردم. نام اين آهنگ را پاکته انتخاب کرد. در ابتدا ، فکر مي کردم نمي توانم اين ترانه را بخوانم ولي بعد ، نظر مرا به خودش جلب کرد. هميشه اين نظر را داشته ام که آلات موسيقي بايد متناسب با موضوع ترانه باشند. » دومين آلبوم شما مورد استقبال کمتري واقع شد ... مي داني الان چه اتفاقي افتاده است ؟ در آلبوم بايد از هر موضوعي ترانه اي وجود داشته باشد . به تو پيشنهاد مي کنم که ترانه سکوت را صدا بزن را گوش کني. اين آهنگ به سبک ورديال خوانده شده است. بعد از آن ، چند آهنگ تانگو وجود دارد. » خب ،حالا در مورد سومين آلبوم شما صحبت کنيم. من در حال ضبط سومين آلبوم خود هستم. در اين آلبوم سعي مي کنم آن چيزي که مورد علاقه خودم هست را در اولويت قراردهم. و مسئله اي که براي من خيلي مهم است شعر يک ترانه است. » کي آماده خواهد شد ؟ کار را آرام پيش مي بريم. اگر خدا بخواهد شايد براي نوامبر آماده شود. » به عنوان حسن ختام اين گفتگو ، سوالي از شما داريم : اگر روزي با شادي از خانه خودتان خارج شويد و باور داشته باشيد اين همان چيزي است که شما مي خواستيد ، آيا اين راضيتان مي کند ؟ بله البته ! چون فکر مي کني در آن روز تو خواننده خيلي خوبي هستي . به نظر من ، بهترين چيز براي يک خواننده اين است که يک هنرمند واقعي باشد. چون اين واضح است که تمام خوانندگان هميشه در صحنه ها جاوداني نيستند. در ابتداي کار بسيار خوب مي خواني ، در اواسط کار معمولي و در روزهاي ديگر بد مي خواني . اين روند کاري يک هنرمند است. اما ، خواننده ها هر روز خوب مي خوانند ، اگر يک هنرمند واقعي باشد . يک هنرمند بايد حرفه اي باشد. دنياي موسيقي بسيار سنگدل است ، من هميشه مي گويم که ما همه حق ارائه سبک خود را داريم. ولي سبک فلامنکو يگانه و بسيار گسترده است. و اميدوارم هر کدام از هنرمندان به جايگاه واقعي خود دست يابند.
flamenconews.ir
اختصاصي
ارسال مطالب ، پيشنهاد و انتقاد flamenconews@gmail.com تماس آن لاين flamenconews_id@yahoo.com
منبع : |
كليد قلعه جادويي
فلامنكو
پدرو سیه را
Iran Flamenco Artist
مصاحبه با حسن نجف نقد و بررسی
کنسرت
پالو هاي فلامنكو 1 Flamenco roots
ريشه هاي فلامنكو 1
Flamenco Info
هنر فلامنكو
|
All right reserved. copyright 2006 Flamenconews.ir استفاده از مطالب سايت فقط با ذكر نام و آدرس سايت مجاز مي باشد