گفتگو و آشنايي با خوسه مايا Jose Maya

خوزه مايا امروز يكی از دردانه های فلامنكوی مادريد شده است. آنتونيو كانالس ، خواكين كورتس و كريستوبال ر‍يس او را از كودكی اش ميشناسند. خوزه كه در بطن فلامنكو متولد شده، در زمره افراديست كه به سختی توانسته است از افسون زندگی هنرمندان فاصله بگيرد . اما علاوه بر حضور هنرمندان فلامنكو و نقاشان و كارگردانان در خانه اش، خون او همانست كه در رگهای نامدارانی چون رقصنده بزرگ فرناندا رومرو يا خوانندگانی چون گايينا و گابريل مورنو جاريست.

اگر چه امروز با camino de rosas شناخته ميشود، اما فلامنكو نوازان مادريد هنوز هم كودك نحيفی كه كيفی بزرگتر از خودش را در راهروهای Amor de Dios  بر دوش ميكشيد به خاطر می آورند. احتمالا پديد آوردن شكافی مسلم در ارتباط با همكاران خوب و حال حاضر اين رقصنده پر جوش و خروش و آهنگين پا مشكل ساز خواهد بود، به همين دليل برای به نمايش گذاشتن شخصيتی ديگر از درون خويشتن به جستجو در آن ميپردازد.در يكی از بالكنهای هتل اوربان مادريد با خوزه ملاقات كرديم. دوشنبه است و سرمستی فوتبال. بدنبال پيروزی روز گذشته تيم ملی، هواپيماهای نظامی پرچم اسپانيا را بالای سرمان در آسمان نقاشی ميكنند.

 

»» با چه كسی مصاحبه ميكنيم؟ با خوزه مايا يا خوزلييو رومرو؟

با خوزه مايا.

»» چه تفاوتی با يكديگر دارند؟

هيچ، يكی هستند.موضوع اينست كه وقتی بچه بودم، چون از كودكی ميرقصيدم، عمويم برای رقص مرا به جايی برد و نام خانوادگی خاله ام فرناندا رومرو كه اسطوره ايست در فلامنكو را بر من نهاد اما حالا كه بزرگ شدهام مي خواهم نام خود را داشته باشم، نام پدرم و عموهايم را، و در واقع نام حقيقی خودم را.

»» و اكنون خوزه مايا كيست؟

خوزه مايا همان است كه هميشه بوده، همان خوزه مايای گذشته.

»» وقتی به تئاتری كه در آن نام خوزه مايا به چشم ميخورد ميرويم، نظاره گر چه چيزی خواهيم بود؟

مي توانيد در مجموع علاقمندی ام را به هنر، موسيقی و موسيقيدانانی كه اينجا در مادريد هستند و چگونگی رويارويی ام را با رقص و سكوت ببينيد.

»» چرا سكوت؟

چون سكوت است كه بيش از هر چيز ديگری هيجانم را بر می انگيزد. در درون شوق بسياری برای ابراز هيجانی كه سكوت در من پديد می آورد حس ميكنم. هنگاميكه در يك تئاتر در مقابل دو هزار نفر ظاهر ميشوم، همچون حيوانی كه سم بر زمين ميكوبد، پاهايم را متعاقبا روی زمين كشيده، سپس شش ثانيه سكوت كرده، به جمعيت مينگرم، اين كار را از هر چيز ديگری بيشتر دوست ميدارم.

»» سكوت در فلامنكوی امروز در معرض خطر نابودی است؟

فلامنكوی امروز...نميدانم فلامنكوی امروز كدام است و فلامنكوی گذشته چه بوده. معتقدم كه فلامنكو شعله ايست كه هميشه وجود دارد و روشن خواهد بود و روشهای متفاوتی برای اشاعه آن نيز وجود دارد. اما سكوت زيباترين قسمت فلامنكو است. برای مثال Soleá نوعی از فلامنكو است كه با سكوت همراه است و در Seguiriya نيز سكوت جاريست. در گيتار فلامنكو بايد سكوت وجود داشته باشد.كسی كه به هنر احترام ميگذارد، بدان عشق ميورزد، برای آن زندگی ميكند و از نظمی خاص پيروی مينمايد، ثمره اش را خواهد ديد.بين دو نت وقت گفتن olé  است، مثل وقتيكه گاو باز به مرحله سوم راه می يابد.

»» اما به گمان برخی از آهنگسازان امروز بابت نوشتن نت و پر كردن اين سكوت به ايشان دستمزد داده ميشود.

در اين زمينه من كاملا با آنها مخالفم، به جای پر كردن من خواهان حذف هستم. گاهی اوقات به هنگام رقص ميگويم"آن سكانسی را كه آماده كرده بودم اجرا نكردم" اما باطنا ميگويم"بهتر"، بهتر است كاری را كه اجرا نميشود، حفظ نمود چرا كه اين مضوع سبب ميشود تا دراجرای بعدی همان حس را چند برابر بهتر به نمايش بگذاری.

»» نخستين خاطره ات از رقص فلامنكو چيست؟

(فكر ميكند) حقيقتا نميتوانم به خاطر بياورم، چرا كه فلامنكو هميشه در خانه ام وجود داشته است. در ميهمانيها هميشه آهنگ فلامنكو، رقص يا موسيقی آن وجود دارد.

»» و همه اينها در مادريد بود.

بله، اما خانواده من از كوردوبا، مالاگا، خائن، لينارس، آندوخار و سبيا هستند.

»» اما فلامنكوی تو مادريدی تلقی ميشود.هنوز هم برچسب فلامنكوی مادريد وجود دارد؟

قطعا همينطور است، در واقع در مادريد يك جريان وجود دارد چرا كه بهترين هنرمندان هميشه در اين شهر حضور داشته اند. پس می بايست هنرمندان بزرگ ديگر شهر ها نيز در جستجوی زندگی بهتر به اين شهر آمده باشند. بزرگترين كلابهای فلامنكو و افرادی چون ماريو مايا و آنتونيو كانالس كه به دليل ارتباط تنگاتنگش با گيتاريست های بزرگی چون ويخين و رامون خيمنس نقش بزرگی در پديد آوردن جنبش مادريد داشته است، توانستند ساختار جديدی از رقص فلامنكو پديد آورده اند و تمامی دانش هنرمندانی كه از مادريد به جايی رسيده اند در اين شهر باقی مانده است.

»»‌ فلامنكوی مادريد مثل فلامنكوی خرز، سبيا يا امروز كاتالان طرفدار و فروش دارد؟

كاملا آشكار است. من فكر ميكنم فروش دارد، مادريد شهری جهانيست كه تمامی زيبايی و قشنگيهای خرز، همچنين خلوص و جنب و جوش كاتالانيها و بسياری موارد ديگر را كنار هم گرد آوری كرده و تمامی هنرمندان در ان آبديده شده اند. و اين مسئله مهمی است. گيتاريست های مادريد نيز درخور توجه اند چرا كه حتی اگر كما بيش شناخته شده باشنداندك آگاهی در مورد آلات موسيقی و نيز دانش مربوط به آن دارند و در رقص نيز اينچنين است.

»» از چه زمان متوجه شدی كه با رقص عجين شده ای؟

از خردسالی، تقريبا هفت سال داشتم. در تمامی ميهمانيهای ما كريتوبال ريس، خواكين كورتس، پاكو بالدپنياس، كه از افراد مورد علاقه من است، و بسيارر اشخاص ديگر حضور داشتند. از روی بچگی و مثل همه بچه ها بازی ميكردم و بالا و پايين ميپريدم. اما با ديدن مردان بزرگسال كه روی نرده ها مينشستند و مينواختند(با انگشتانش روی ميز ضرب ميگيرد)كمتر به همسن و سالانم توجه نموده و بيشتر وقتم را با بزگسالان در كلابها میگذراندم. روزی برای رقص به كلابی رفتم و كمی بعد به مادرم گفتم كه ميخواهم برقصم، يكی از مشوقان من در رقص مادرم بود. او مرا ياری كرده، دستم را گرفته، به من هنر آموخته و چشمانم را گشوده است.

»» اولين بار نظر كداميك از معلمانت را به خود جلب كردی؟

آنقدر معلم داشته ام كه نميدانم. از كودكی اين شانس را داشته ام كه تمامی اساتيد بزرگ Amor de Dios مرا ياری داده اند. گويتو، كانالس، پدرو آسورين، كريستوبال ريس و بسياری از افراد ديگر كه از كودكی مرا می شناسند.

»» در حال حاضر راضی هستی؟ با رقص اموراتت را خوب ميگذرانی؟

بلی، خدا را شكر. با رقص با رقص هم ميتوانم تفريح كنم و هم اموراتم را بگذرانم.

»» در آخرين مصاحبه Acordes de Flamenco آنتنيو كانالس گفت: اعضای نسل شما بسيار شبيه به هم هستند و به همين دليل دو يا سه نفر برجسته تر به نظر ميرسند و ابراز نظر در مورد بقيه كار دشواريست.

بلی.

»» برگ برنده شما در اين نبرد كدام است؟

برگ برنده نداشتن هرگونه اشتياق نسبت به هر موضوعی است، اشتياق از تصورات نشات ميگيرد، اما من عشق به موضوعات را مبنا قرار ميدهم. كسی كه به هنر احترام ميگذارد، بدان عشق ميورزد، برای آن زندگی ميكند و از نظمی خاص پيروی مينمايد، ثمره اش را خواهد ديد. آرام آرام با برداشتن گامهای اوليه و داشتن ايده های شفاف سعی خواهی كرد ديدگاه های شخصی ات را در مورد هنر كنار بگذاری. اين مهمترين مسئله است. حقيقت دارد كه شانس بسيار مهم است چراكه زندگی رازی استكه در درون آن برای همه شانس وجود دارد.

»» قبلا گفتی كه در پاييز برای زندگی به پاريس خواهی رفت،به دنبال چه هستی؟

ميخواهم قدری خودم را حلاجی كنم. من عاشق نقاشی هستم، و بيش از هر چيز ديگری بدان علاقمندم. عموهايم نقاشند، عمو آنتنيوی من نقاش تجسمی برجسته ايست و عمو خرونيمو آبستره كار ميكند و خانواده مادری ام همه كلاسيك كار هستند. علاقه وافر من به نقاشی از همين موضوع نشات ميگيرد(ارثی است) و پاريس شهر هنر است. بعلاوه ميخواهم با اساتيد پاريس هنر معاصر و پانتوميم بخوانم و پس از فارغ التحصيلی به مردم شناسی بپردازم، به پاريس رفته با مردم آنجا و مارباليستاهای آنجا و افرادی از اين دست ملاقات كنم.

»» از نظر تكنيكی چگونه به نظر ميرسی؟

نميدانم. تكنيك ابزاری بسيار مهم است. در واقع نوعي ديسيپلين، اما برای من بسيار پيش پا افتاده جلوه ميكند. منظورم اين نيست كه تكنيك برايم پر اهميت است اما برای من وجود روح و سكوت مهمتر است. صد در صد بايد تكنيك وجود داشته باشد چراكه ابزاری است كمكی و در لحظه ای معلوم امكانات لازم برای خلق يك معجزه يا هر آنچه كه بخواهی را فراهم مي سازد. بسيار بسيار مهم است اما من بيشتر به سكوت و موزيك اكتفا ميكنم.

»» چه مواقعی به تو الهام ميشود؟

اخيرا شبها.

»» به همين خاطر شب زنده داری؟

نه، شبها زندگی نميكنم.

»» و در صحنه تئاتر، چه وقت به تو الهام ميشود؟

نميدانم. وقتيكه همه چيز را فراموش ميكنم، وقتيكه ذهنم درگير هيچ چيزی نيست، وقتيكه به هيچ چيز فكر نميكنم.

و می ايستی.

بلی و اينجا بدن است كه فرمان ميدهد.

»» دقيقا.هميشه در اجراهايت به چشم ميخورند؟

مسلما هنوز دچار كاستی های بسيار و در جستجوی زبانی كمابيش شخصی هستم كه از لولا گركو، آنتنيو كانالس، نوريو، فلورنسيو كامپوس و تمامی هنرمندانی كه دوستشان دارم الهام بگيرد و در نظر دارم كه اين زبان را به تجربيات و احساساتم پيوند داده و به اين ترتيب چهار چوب جديدر خلق كنم. اين راهی است بس طولانی، كار يك روز و دو روز نيست. راهی است به اندازه يك عمر زندگی.

»» برای گوش دادن به صدای كداميك از خواننگان حال حاضر فلامنكو حاضری هزاران كيلومتر راه طی كنی؟

من  طرفدار موسيقی فلامنكو و خوانندگان آن هستم. اما نيازی به طی كردن هزار كيلومتر راه نيست. با رسيدن به خانه و گذاشتن چاكتا آنچه را كه ميخواهم به دست می آورم. به چاكتا، توماس پاون، خوانيتو موخاما، مانوليتو د ماريا، كاربونريو يا پرراته كه خوانندگان مورد علاقه ام هستند گوش ميدهم. به چيز ديگری احتياج ندارم. با تمتمی ارادتی كه نسبت به ايشان دارم بايد اذعان كنم كه امروزه اين شانس را داريم كه با فشار دادن يك تكمه به صدای خواننده مورد علاقه خود با  همان كيفيتی كه در صحنه ميخواند گوش فرا دهيم.

»» به نظرت گرما و حس آنچه كه در صحنه خوانده ميشود را داراست؟

به احساس شخص بستگی دارد.

»» تصور ميكنم مثل گاوبازها كه شبها رويای يك بازی بی عيب و نقص را ميبينند، شما نيز به نمايشی به ياد ماندنی می انديشيد، درست است؟

بلی، روياهای زيادی دارم، اگر خدا بخواهد كارهای زيادی انجام خواهم داد. ميخواهم در برخی امور تغييراتی ايجاد كنم. برخی از مفاهيم در فلامنكو نيازمند بازنگری هستند. از جزييات تا كليات. به همين دليل هم در صدد ارائه توضيحات مصور هستم و به زمان نياز دارم. ميخواهم پيشرفت كنم.

»» با ايجاد تغييرات مورد نظرت در فلامنكو، چه چيزی هويدا خواهد شد؟

به دنبال طرب انگيزی (شوخ طبعی) كه برايم جذابيت بسيار دارد هستم. ميخواهم به شكلی طبيعی تغيير ايجاد كنم، نه با زور و فشار، چرا كه عناصر مختلفی همچون صندلی ای كه فلامنكو نوازان روی آن می نشينند و برايم بسيار جالب هستند، ميكروفنها، درهم پيچيدگی سيمها وجود دارند كه به نظرم بسيار جالب می رسند.

»» يعنی میخواهی آنچه را كه طی ساليان دراز كسی تغيير نداده، دگرگون سازی؟

اين شانس را دارم كه عمويم كارگردان تئاتر كلاسيك و بسيار با استعداد است. وقتی‌با هم هستيم كارمان فقط تغير دادن است. ميدانيم می خواهيم چه كنيم، اما هنوز زمانش فرا نرسيده است.

 

flamenconews.ir               اختصاصي    
flamenconews@gmail.com مهتاب كاوه آهنگري

 

 

 

ارسال مطالب ، پيشنهاد و انتقاد                  flamenconews@gmail.com

تماس آن لاين                                   flamenconews_id@yahoo.com

 

 

منبع :
www.esflamenco.com
date:1388/2/19

 

All right reserved. copyright 2006 Flamenconews.ir استفاده از مطالب سايت فقط با ذكر نام و آدرس سايت مجاز مي باشد